عزيز تر از جانم ، مهربانترينم ،
این نامه ها برای گفتن حرفهايي است كه زبانم برای بيانشان ناتوان و حقیر است
پس به این چند صفحه مديونم و نیازمند برای خالی کردن عقده های ناگفته .
اي عزيز زجر دهنده تا به كي مرا با حرفهايت میخواهی آزار دهی
من هميشه و در همه جا با توام. گاهي با خود ميگويم
با تو بودن مرا خواهد كشت
و من ميميرم ميدانم آخر اين ارتباط با مرگ من نوشته شده است . خوب ميدانم .
و تو هنوز هم نميفهمي .
گفته بودم نميفهمي . احساس مرا نميفهمي و مرا لحظه اي ميخواني .
نه تو نميداني كه چقدر دوستت دارم و تو را ميخواهم .
اين شعر ها به تو تقديم ميشوند به تو كه انگيزه شدي براي قلم در دست گرفتن .
انگيزه شدي براي نوشتن .
براي بروز احساساتم كه در بسته مانده بودند و...
تو انگيزه اي نه براي زندگي كردن . تنها براي نفس كشيدن .
تو انگيزه شدي چون من به دنبال انگيزه ميگشتم
و خدا تو را به من داد كه بمانم و من خواستم كه جانم به جانت بسته باشد .
و خاطره هايم پر باشد از بوسه و آغوش تو .
كه با تو بودن براي من زندگي كردن است.
