تبليغاتX
mahboobehaban
بهترین برای تو جمعه نوزدهم خرداد 1385 20:24

عزيز تر از جانم ، مهربانترينم ،

این نامه ها برای گفتن حرفهايي است كه  زبانم برای بيانشان ناتوان و حقیر  است

پس به این چند صفحه مديونم و نیازمند برای خالی کردن عقده های ناگفته .

اي عزيز زجر دهنده  تا به كي مرا با حرفهايت میخواهی آزار دهی

من هميشه و در همه جا با توام. گاهي با خود ميگويم

 با تو بودن مرا خواهد كشت

و من ميميرم ميدانم آخر اين ارتباط با مرگ من نوشته شده است . خوب ميدانم .

و تو هنوز هم نميفهمي .

گفته بودم نميفهمي . احساس مرا نميفهمي و مرا لحظه اي ميخواني .

نه تو نميداني كه چقدر دوستت دارم  و تو را ميخواهم .

اين شعر ها به تو تقديم ميشوند به تو كه انگيزه شدي براي قلم در دست گرفتن .

انگيزه شدي براي نوشتن .

براي بروز احساساتم كه در بسته مانده بودند  و...

تو انگيزه اي نه براي زندگي كردن . تنها براي نفس كشيدن .

تو انگيزه شدي  چون من به دنبال انگيزه ميگشتم 

و خدا تو را به من داد  كه بمانم و من خواستم كه جانم به جانت بسته باشد .

و خاطره هايم پر باشد از بوسه و آغوش تو .

كه با تو بودن براي من زندگي كردن است.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

فرياد جمعه نوزدهم خرداد 1385 20:23

اي تنها اي بي تو تنها من

اي با من همچو جان با تن

اي نسيم اي بوي پيراهن

اي ز تو چشم دلم روشن

اي دل اي مرغ سحر

شور آواز تو كو ؟

اي شكسته بال و پر

شور پرواز تو كو ؟

در دل شبهاي تار

سوز تو ساز تو كو ؟

موج سر كشم كه دل

داده ام به دست باد

دل به دريا ميزنم

تا شوم از خود آزاد

گرچه سرد و خامشم

شعله شعله آتشم

گر زبانه بر كشم

هرچه بادا باد !...

فرياد   فرياد   فرياد   فرياد ......

 

قيصر امين پور

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

مهر و ماه جمعه نوزدهم خرداد 1385 13:38

يكنفس اي پيك سحري

بر سر كويش كن گذري

گو كه ز هجرش به فغانم به فغانم

گفتي از عشقت دم نزنم

من نتوانم نتوانم نتوانم

من غرق گناهم

تو عذر گناهي

روز و شبم را

تو چو مهري و چو ماهي

چه شود گر مرا رهاني ز سياهي ...

چون باده به جوشم

در جوش و خروشم

من سر زلفت به دو عالم نفروشم

همه شب بر ماه و پروين نگرم

مگر آيد رخسارت در نظرم

چه بگويم چه بگويم  به كه گويم اين راز

غمم اين بس كه مرا كس نبود دمساز

 

كريم فكور

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

عشق و گل وجود تو پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 13:40

آيا زيبا نيست وقتي همديگر را با لبخند مينگريم ؟

و از خشم هيچ نشانه اي در چهره مان نيست .

آيا من صبور نيستم كه بعد از اينهمه كج خلقي ات با تو مانده ام.

و تو به راحتي ميگويي كه دوستت ندارم .

و تو مرا ميبخشي بعد از 2 بار اشتباه .

و من از بخششش تو در فكر و هيجان .

چگونه است كه تو را دوست دارم . آيا ميداني ؟

و هيچ نميداني .

از من و آرزويم نميداني .

و چرا من هنوز زنده ام .

به راستي كه آيا من زنده ام ؟

و تنها يك چيز جواب تمام آيا و چگونه هاست .

و آن عشق است .

عشق كه براي تو بي ارزش و تمسخر آميز است .

و اين است كه تو را با ريشه ات به گلدان خالي قلبم پيوند زده .

جاي گل وجودت در گلدان قلبم خوب است .

نور هست ، اب هست ، خاك هست

پس عشق جوانه بايد زد ....

 

 

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

دوست دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 14:37

براي تو و به تو است كه با من ماندي

براي تو است حسي پنهان اين شعر

با من ماندي و هيچ نگفتي

فقط ماندي و گفتي سخنت را با نگفتنت

و من ماندم با خيالم كه فكر ميكرد تو با مني

بودي .هميشه بودي

اما احساست در اشكهايت گم شد

به گمانم اشكهايت را سوزاندم

اما اي كاش با من باشي هنوز

كه فقط تو با من ميماني در اين هوسهاي عشق ناميده شده

و تو همان معناي كامل معرفتي در قالب يك دوست.

و تو را دوست مينامند به معناي واقعي كلمه .

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه سیزدهم خرداد 1385 18:47
دیگه هیچکی به وبلاگم نمیاد ؟
نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

پريشان پنجشنبه چهارم خرداد 1385 19:51

 

 

مرا كه با تو شادم

پريشان مكن

بيا و سيل اشكم

به دامان مكن

بيا به زخم عاشقان  مرهم

دل مرا يكدم زغم  رها كن

من اي خدا به پاي اين پيمان

اگر ندادم جان  ،  مرا فنا كن

رميده جان و دل شكسته

منم به پاي تو نشسته

منم به ماتم جدايي

نشسته نا اميد و خسته

شكسته اي دل مرا ، به من بگو چرا  چرا  ،  به سنگ غمها

ز دام حسرت كجا گريزم  ؟

كه همچو مرغي شكسته بالم

نمي توانم سخن نگويم

اگر بپرسد كسي ز حالم

فلك به سنگ كينه ها

شكسته قامت مرا

مگر چه كرده ام خدايا ؟

شكسته سر شكسته پا

ز يار آشنا جدا

كنون كجا روم  خدايا ؟

 

محمد علي شيرازي

 

 

 

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

اینک آخرین هنگام پنجشنبه چهارم خرداد 1385 19:49

و هنگامي كه دلش آرزوي مردن دارد

و هنگامي كه به فكر از دست داده اش است

و تنها روياي خواب ، درمان زنده ماندنش است

و يادآوري خاطرهاي قلقلك آور

و آن همان لحظه اي است كه بغض زيبايي را از صورتش ميگيرد

و آن هنگامي است كه بغض به گريه و گريه به زاري تبديل ميشود .

و در آن هنگام به فكر مردن مي افتي.

و به اين فكر كه ارزش با او بودن را نداشته اي

و آن حسها يك اسم را بر تو ميگذارد

و آن اسم اين خواهد بود مرده .

و اسم بر زندگي اش وارد خواهد شد

و او همان منم در برابر آينه

كه از زندگي خسته است .

و به فكر به دست آوردن لحظه اي براي خواب ابدي .

 خاطره هاي قلقلك آور

به ذهنش هجوم خواهند آورد

 

 

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

 
DanceAge.com MyAlbum