mahboobehaban
بزن روشن شی !
خداحافظی ادبی
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 21:58
lچون نسیمم در دستان باد
lچون مورم در برابر آب
lچون ابرم بی بارش با تگرگ
lچون سلامم که انتظار گفته شدن دارد
lمن در انتظار آرامش ام برای گفتن خداحافظ
lاز سلام تا خداحافظ یک ثانیه انتظار
l
قتلگاه
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 19:13
در دارخانه ی فکرم
منم آن مجرم گناه کار
آن مجرم پشیمان.و تویی قاضی دادگاه
که حکم اعدام مرا ناعادلانه مهر کرده ای
ای کاش حق دفاع را به من میدادی
و اگر تو مرا ببخشی من هنوز گناه کارم و هرگز
خود را نمیبخشم
پس مرگ حق من است و من به انتظار آن نشسته ام
چون تو میخواهی که من هرگز زنده نباشم
متاسفم و منو ببخش ای تنها انگیزه زیستن .
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 18:43
اگه تا یک سال دیگه زنده بودم بازم آپ میکنم .اما حالا حالا ها نه حوصلش رو دارم نه اجازش رو و نه...وقتش رو . البته اگه یکی حاظر شه خیانت منو ببخشه به زندگی ام ادامه میدم اونطوری که اون میخواد....
اگه تا چند روز دیگه نرفتم به خاطر تو توی اون دنیا ....
سلام
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 18:30
میدونم که کارم قابل بخشش نیست ولی اگه منو نبخشی میمرم.

