تبليغاتX
mahboobehaban
WWW.MAHBOOBEHABAN2.BLOGFA.COM دوشنبه ششم فروردین 1386 13:3

WWW.MAHBOOBEHABAN2.BLOGFA.COM

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

فاصله چهارشنبه هشتم آذر 1385 18:42
abi an sooye hamin panjere ast
va cheh divare bolandi ke barabar darad.
hado marze mano hamsaieh
hamin divar ast
_ke khoda
rishehye in faseleh ra bardarad_
asheghi
_mesle hamin pelk zadan_
haghe man ast
va mara
_joz khode man _
kist ke bavar darad ?

":: hormoz farhadi babadi ::"

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

همیشه مست باش یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 19:10
انگار همين ديروز بود . يا كه پسپريروز بود.
آغوش در آغوش هم.چشم در چشم ، روبه روي هم .
صورت داغم در دستان تو بود
بالش سرم ، آرامگاهم سينه ي داغ تو بود .
من در تصور اينكه ديگر به آرزويم رسيده ام . اما تو به فكر اينكه به من بفهماني من ديگر از تو دل بريده ام .
هنوزم من به اين فكرم كه چه كنم تا به دل تو ، به چشمانت خوش بيايد .ولي ، واي خدايا تو به فكر يار ديگري كه هرروز به پيش تو بيايد. 
اي كاش زيبا بودم ، اي كاش هميشه مست بودي .
اگر زيبا بودم شايد تو الان در كنارم بودي
اگر مست بودي راستگو ، مهربان  و دلرحم بودي.
اگر مست بودي مرا با عشق ميخواندي. مرا از كنارت هرگز نميراندي.
هرگز نخواهي گفت برو بمير من را كه عاشقم ، دوست ميداشتي .
اگر مست بودي ... آه اي كاش هميشه مست بودي.
اي كاش ذره اي دلرحم بودي .  .

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

امواج چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 22:2
باز امواج خشم آلود قلبم ، مرا به  گرداب ميكشاند.
باز هم كلك به معناي كلك خوردن است نه به معناي قايق .
و باز هم من شعر مينويسم .
و تو در اين ساعات در اوج خوابي .
وهيچ از من و حال و روزم نميداني.
و باز ، و افسوس  و حسرت است .حسرت آن لبخند تو كه من نتوانستم معنايش را بفهمم .
آيا از محبت ميگفت و يا من را بازيچه ميدانست.
 و باز من زنده ام و به فكر مردن مي افتم .
به فكر آن هنگامي كه تو ميفهمي.
 هميشه دوست داشته ام ببينم مرگ من چقدر براايت لذتبخش است ؟
آيا به شيريني آزادي يك زنداني از زندان .
 يا تمام اين مدت ها را برايم دل ميسوزاندي.؟
و من اكنون در برابر خاطراتت با اشتباهاتم هستم .
خدايا چگونه است كه من او را دوست داشتم و
گفتنش برايم سخت است ؟
هميشه به اين فكر كرده ام كه اگر او بفهمد ...
واي خداوندا . اي كاش او خود بفهمد . كه براي با او بودن تمام اعتقاداتم را به گور فرستاده ام .
به گوري كه با رفتن او من به آنجا بر ميگردم .
نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

نغمه شنبه دهم تیر 1385 2:22

========
من در سكوتم اما صدا هست
من اشك ميريزم اما لبهايم خندان است
من با او بودم اما او بي من
من اورا جويا اما طرف گريزان
 .  چه زيباست اين تضاد و عشق احمقانه
كه پايانش از روز اول معلوم
و من ميگريم اما بي اجازه
من من من همه تو در من
و تو هيچكاره
و تنها آرزوي يك دختر
رسيدن به اوج عشق است.
من اينجايم و دوباره تكرار اشتباه ميكنم
عشق از نوع يكطرفه
آيا در وجودت قلب هست ؟
  پس اي صاحب دل ،اي بيرحمترينان
نميگويم دوستم داشته باش 
اما اجازه زنده بودنم را صادر كن
بگذار تا دوباره تو در من و من به يادت باشم
بگذار تا هر شب نغمه اي تازه براي عشقم بسازم.
 =====

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

زندگي شعر است و من قافيه دوشنبه پنجم تیر 1385 2:49
 
همه جا شعر نوشتم اما هنگامي كه زندگي نميخواهد بماني پس چه بايد كر ؟
زندگي ميگويد كلام خاموشي را و ميرود بدون خداحافظي و بي هيچ احساسي كه نه معرفت سرش ميشود و نه ادب و  و نه دلرحمي .
و تو همان زندگي من و تمام احساس هاي نابود شده ام هستي در قالب يك جسم .
و من به دنبال آن كسي كه  برايم عزيزترين است و دوستش دارم ميروم تا شايد روزي يك نگاه تحقير آميز ديگر به من بياندازد .با اينكه حرفهاي زيبا بلد نيست اما من اين سكوت و لبخند تلخش را بسيار دوست ميدارم و اين همان دلبستگي من است و اين خاطرات كوچكي كه با او داشتم  گرچه ميدانم تمسخر آميز و اندك بودند پيوند ميان من و ارو را ميسازد . طنابي گره خورده كه مرا به او وصل ميكند و مرا ب خود به سر چاه مي برد و مرا در چاه مي اندازد.
باشد و اي كاش به زودي بياد آنروزي كه من خودم را با او ببينم و او مرا اندكي برايم من بودن بخواهد و اندكي دوستم بدارد .
من هيچ نميخواهم از او جز اندكي احترام و ارزش قائل شدن براي من كه ميدانم از چشم هاي پر راز او افتاده ام.
اي كاش ميدانستم كه پشت اين چهرهي خشمناك  چه احساسات و فكرهايي پنهان شده اند .
اي كاش . . . .  .
آري آرزوي زيادي است .ميدانم . پس من همچنان برايش نذر خواهم كرد . همچنان نذر با او بودن را ميكنم  . .
نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

نمیخواهی ... پنجشنبه یکم تیر 1385 12:7

نميخواهي اشكهايم را پاك كني ؟

با دستي كه يك روز بر صورتم سيلي زدي .

نميخواهي مرا ببوسي ؟

با لبي كه يك روز بدترين حرفها را به من زدي .

نميخواهي مرا دوست داشته باشي ؟

يل در قلبت جايم دهي .

با قلبي كه هرگز درهايش را حتي كمي به رويم باز نكردي .

به هر حال من گريه كردم . اشك ريختم .و حتي خود را زده ام .

در نبود تو . و به ياد تو .

و اينك اگر از پيشم بروي خود را خواهم كشت به جاي تو .

با قلبي پر از عشق به تو .

و با چشمهايي كه پر از تنفرند براي خودم ميماند .

آري تو ميتواني مرا بزني .

مرا بكشي و حتي لحظه اي درنگ نكني .

اما قبل از مردن مرا براي من بودن ببخش و

مرا براي آخرين بار در آغوشت فشار بده .

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

بهترین برای تو جمعه نوزدهم خرداد 1385 20:24

عزيز تر از جانم ، مهربانترينم ،

این نامه ها برای گفتن حرفهايي است كه  زبانم برای بيانشان ناتوان و حقیر  است

پس به این چند صفحه مديونم و نیازمند برای خالی کردن عقده های ناگفته .

اي عزيز زجر دهنده  تا به كي مرا با حرفهايت میخواهی آزار دهی

من هميشه و در همه جا با توام. گاهي با خود ميگويم

 با تو بودن مرا خواهد كشت

و من ميميرم ميدانم آخر اين ارتباط با مرگ من نوشته شده است . خوب ميدانم .

و تو هنوز هم نميفهمي .

گفته بودم نميفهمي . احساس مرا نميفهمي و مرا لحظه اي ميخواني .

نه تو نميداني كه چقدر دوستت دارم  و تو را ميخواهم .

اين شعر ها به تو تقديم ميشوند به تو كه انگيزه شدي براي قلم در دست گرفتن .

انگيزه شدي براي نوشتن .

براي بروز احساساتم كه در بسته مانده بودند  و...

تو انگيزه اي نه براي زندگي كردن . تنها براي نفس كشيدن .

تو انگيزه شدي  چون من به دنبال انگيزه ميگشتم 

و خدا تو را به من داد  كه بمانم و من خواستم كه جانم به جانت بسته باشد .

و خاطره هايم پر باشد از بوسه و آغوش تو .

كه با تو بودن براي من زندگي كردن است.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

فرياد جمعه نوزدهم خرداد 1385 20:23

اي تنها اي بي تو تنها من

اي با من همچو جان با تن

اي نسيم اي بوي پيراهن

اي ز تو چشم دلم روشن

اي دل اي مرغ سحر

شور آواز تو كو ؟

اي شكسته بال و پر

شور پرواز تو كو ؟

در دل شبهاي تار

سوز تو ساز تو كو ؟

موج سر كشم كه دل

داده ام به دست باد

دل به دريا ميزنم

تا شوم از خود آزاد

گرچه سرد و خامشم

شعله شعله آتشم

گر زبانه بر كشم

هرچه بادا باد !...

فرياد   فرياد   فرياد   فرياد ......

 

قيصر امين پور

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

مهر و ماه جمعه نوزدهم خرداد 1385 13:38

يكنفس اي پيك سحري

بر سر كويش كن گذري

گو كه ز هجرش به فغانم به فغانم

گفتي از عشقت دم نزنم

من نتوانم نتوانم نتوانم

من غرق گناهم

تو عذر گناهي

روز و شبم را

تو چو مهري و چو ماهي

چه شود گر مرا رهاني ز سياهي ...

چون باده به جوشم

در جوش و خروشم

من سر زلفت به دو عالم نفروشم

همه شب بر ماه و پروين نگرم

مگر آيد رخسارت در نظرم

چه بگويم چه بگويم  به كه گويم اين راز

غمم اين بس كه مرا كس نبود دمساز

 

كريم فكور

 

نوشته شده توسط mahboobeh | موضوع: | لینک ثابت |

 
DanceAge.com MyAlbum